این وبلاگ در زمستان به روز نخواهد شد

منتظر بهار باشید

/ 25 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روزها و سوزها

اگر چه نزد شما تشنه ي سخن بودم كسي كه حرف دلش را نگفت من بودم دلم براي خودم تنگ مي شود آري : هميشه بي خبر از حال خويشتن بودم نشد جواب بگيرم سلام هايم را هر آنچه شيفته تر از پي شدن بودم چه گونه شرح دهم عمق خستگي ها را اشاره اي كنم : انگار كوه كن بودم غريب بودم و گشتم غريب نر اما : دلم خوش است كه در غربت وطن بودم دعوت مي كنم به روزها و سوزها سر بزنيد .

لیلا

چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی بلندمی پرم اما ، نه آن هوا که تویی تمام طول خط از نقطه ی که پر شده است از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی ضمیر ها بدل اسم اعظم اند همه از او و ما که منم تا من و شما که تویی تویی جواب سوال قدیم بود و نبود چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که تویی به عشق معنی پیچیده داده ای و به زن قدیم تازه و بی مرز بسته تا که تویی به رغم خار مغیلان نه مرد نیم رهم از این سفر همه پایان آن خوشا که تویی جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویی نهادم اینه ای پیش روی اینه ات جهان پر از تو و من شد پر از خدا که تویی تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده ای نوشته ها که تویی نانوشته ها که تویی حسین منزوی

لیلا

سلام این یه دعوت نامه رسمیه !! لطفا یه لحظه بیا [چشمک]

دهكده دختران عاشق

سلام. حال شما؟؟؟؟ ولنتاين بر شما مبارك. خوشحال ميشيم به وبلاگمون تشريف بياريد.

روزها و سوزها

سلام با پست جدیدی به روزم. به نظر شما عشق یعنی چی ؟ شما در زمستانم سر نمی زنید ؟

چکامه

در زمستان بهاران آمد ... سلام من که به روز باشم چی؟!میاین؟! :)

نجوای قلم

سلام منتظر بهار....... انتظار بهار ........وصال آن است....... چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن به امید آنکه روزی به کف اوفتد وصالی....[گل][گل][گل]